جمعه ۱۰ بهمن ۱۴۰۴
علمی

هوش مصنوعی باهوش‌تر نمی‌شود، ما کم‌هوش می‌شویم!

هوش مصنوعی باهوش‌تر نمی‌شود، ما کم‌هوش می‌شویم!
نسیم گیلان - ایسنا /مطمئن نیستم چقدر طول می‌کشد تا این مقاله را بخوانید. شاید چند دقیقه. شاید کمی بیشتر وقت بگذارید و آن را با دقت بخوانید. در هر صورت، مطمئنم هر چقدر هم که ...
  بزرگنمايي:

نسیم گیلان - ایسنا /مطمئن نیستم چقدر طول می‌کشد تا این مقاله را بخوانید. شاید چند دقیقه. شاید کمی بیشتر وقت بگذارید و آن را با دقت بخوانید. در هر صورت، مطمئنم هر چقدر هم که برای خواندن این مطلب وقت بگذارید، به اندازه زمانی که من صرف نوشتن آن کردم، نخواهد بود و این چیز خوبی است. ارتباط باید اینگونه باشد.
معادله این است: زمانی که طول می‌کشد تا کسی یک قطعه اطلاعات را پردازش کند، باید به طور متناسب کمتر از زمانی باشد که صرف نوشتن آن محتوا شده است. هرگز نباید خواندن چیزی برای کسی بیشتر از نوشتن آن برای شخص دیگری طول بکشد. در واقع، زمان لازم برای ایجاد یک محتوای قابل انتقال باید به طور تصاعدی بیشتر از زمان لازم برای خواندن طرف مقابل باشد. این چیزی است که ارتباط را ارزشمند می‌کند.
بازار
برای مثال، نوشتن یک کتاب غیرداستانی استاندارد شاید یک یا دو سال طول بکشد. این احتمالا شامل صدها ساعت نوشتن و تحقیق است. برای خواندن همان کتاب، ممکن است ۱۰ تا ۱۵ ساعت زمان صرف شود. اگر فرد آهسته‌تر بخواند یا بخواهد برای فکر کردن به محتوا وقت بگذارد، این زمان بیشتر هم می‌شود.
در سوی دیگر طیف، نوشتن یک ایمیل تصادفی ممکن است پنج دقیقه طول بکشد و خواندن آن برای گیرنده کمتر از یک دقیقه طول بکشد. یا اگر ایمیل مهم‌تر باشد، این معادله می‌تواند بزرگ‌تر باشد.
در مختصرترین حالت، یک ایمیل می‌تواند به سرعت صحبت کردن باشد. مثلا «بیایید جمعه در آن جلسه باشیم، پس می‌بینمت». خواندن آن تقریبا به اندازه نوشتن و ارسال آن طول می‌کشد. شاید حتی از یک برنامه تبدیل گفتار به متن استفاده کنید و ایمیل را دیکته کنید.
در اینجا، از نظر زمان صرف شده در هر دو انتهای فرآیند ارتباط، به تعادل بسیار نزدیک می‌شویم، اما این نزدیکی می‌تواند با ارزش کلی آن اطلاعات مرتبط باشد. در این مثال، اطلاعات موقتی و جزئی بوده و کاربرد کمی دارند.
بزرگترین فریب دوران مدرن ما این ایده است که کارایی بر همه ملاحظات غلبه دارد: از وقت خود عاقلانه استفاده کنید. وقت را تلف نکنید. آن را تمام کنید. در طول روز خود چقدر به دست آورده‌اید؟
در دنیای سرمایه‌داری که رشد و بهره‌وری انگیزه‌های اصلی هر کاری هستند، بهره‌وری از بالاترین ارزش برخوردار است. هر چه بتوانید کار بیشتری انجام دهید، بهتر است. اما نقطه‌ای وجود دارد که تلاش برای بهره‌وری تقلیل‌گرایانه می‌شود. خودِ ارتباطات آنقدر بی‌ارزش می‌شود که تولید محتوا از محتوای آن محتوا مهم‌تر می‌شود.
سیستم‌های مدرن مدل‌های زبانی بزرگ و هوش‌های مصنوعی باعث شده‌اند که اکنون بتوانیم انبوهی از محتوا را در یک چشم به هم زدن تولید کنیم. ایمیل‌هایی که خواندنشان برای گیرنده پنج یا ۱۰ دقیقه طول می‌کشد، برای فرستنده در عرض چند ثانیه ایجاد می‌شوند. شاید کسی کار «مسئولانه» را انجام دهد و قبل از ارسال، ایمیل تولید شده خود را بخواند. شاید هم این کار را نکند.
شاید یک گیرنده از حجم محتوای تولید شده توسط مدل‌ زبانی بزرگ که برایش ارسال می‌شود، خوشش آمده باشد. آنها یک سیستم خودکار راه‌اندازی کرده‌اند تا تمام ایمیل‌هایشان را بررسی و خلاصه کند. گذشته از همه اینها، کارایی در هر دو سر طیف حاکم است و ایمیل‌های زیادی وجود دارد که نمی‌شود وقت را برای خواندن همه آنها تلف کرد.
وقتی می‌توانیم خلاصه‌ای از نکات را فورا تهیه کنیم، دیگر چه چیزی ارزش خواندن دارد؟ دیگر چه چیزی ارزش نوشتن دارد وقتی می‌دانیم که یک سیستم هوش مصنوعی احتمالا کار را از بین می‌برد و آن را به یک خلاصه کلی یک جمله‌ای تبدیل می‌کند؟
شاید شما فقط از هوش مصنوعی برای روشن کردن افکارتان استفاده می‌کنید. ایده‌های پراکنده‌ ذهنتان را به پاراگراف‌های منسجم و قابل انتقال تبدیل می‌کنید. با خود می‌گویید اشکالی ندارد، زیرا نتایج را بررسی می‌کنید و اغلب خروجی را ویرایش می‌کنید. در نهایت دقیقا همان چیزی را که می‌خواهید بگویید، می‌گویید فقط به شکل و سبکی که بهتر از هر روشی است که خودتان می‌توانستید آن را بیان کنید.
اما آیا آنچه در نهایت به دست می‌آورید، واقعا افکار خودتان است و اگر همه شروع به انجام این کار کنند، چه خواهد شد؟
حذف تازگی و شخصیت از تمام ارتباطات؛ تبدیل تک تک تعاملات ما به تعاملات رباتیک همگن؟ هر تبریک تولد شبیه یک کارت ویزیت چاپ شده می‌شود. هر تجلیل به یک کارت پستال احساسی تبدیل می‌شود. هر ایمیل از الگوی پاسخ خودکار پیشنهادی مرورگر پیروی می‌کند. ما این کار را به اندازه کافی انجام می‌دهیم و در نهایت توانایی انتقال افکار درونی خود به دیگران را از دست می‌دهیم. ذهن ما شروع به فکر کردن در قالب دستورالعمل‌های مدل‌های زبانی بزرگ می‌کند. تنها چیزی که نیاز دارم خلاصه آنچه می‌خواهم بگویم است و سیستم، جاهای خالی را پر می‌کند.
وقتی افکار درونی ما شبیه خروجی‌های مدل‌های زبانی می‌شود، ناگهان متوجه می‌شویم که رایانه چقدر هوشمند شده است. با خودمان فکر می‌کنیم، آیا این به معنای آن است که هوش مصنوعی بالاخره دارای شعور شده است؟ آیا این همان تکینگی است؟ هوش عمومی مصنوعی باید از راه رسیده باشد! رایانه دقیقا مثل من فکر می‌کند.
اما اینطور نیست. ما هوش مصنوعی را به چیزی منحصر به فرد تبدیل نکرده‌ایم. این فناوری برای تبدیل شدن به یک موجود فوق هوشمند توسعه نیافته است. در عوض، ما را به موجودی بی‌ذهن، مکانیکی، تقلیل داده است. ما به مدل ماشین تکرارشونده تبدیل شده‌ایم. ما فراموش کرده‌ایم که چگونه ارتباط برقرار کنیم. ما آنقدر ساده‌لوح شده‌ایم که فکر می‌کنیم ماشین‌ها هوشمند شده‌اند.


نظرات شما