نسیم گیلان - ایسنا / در تحقیق جدیدی که با تمرکز بر معلمان و مدیران مدارس ابتدایی انجام شده است، عوامل اثرگذار بر رشد حرفهای معلمان و موانع پیش روی برنامههای آموزشی آنان مورد واکاوی قرار گرفته است.
معلمان از مهمترین سرمایههای نظام آموزشوپرورش به شمار میآیند، زیرا بخش بزرگی از کیفیت یادگیری دانشآموزان به دانش، مهارت، انگیزه و شرایط کاری آنان وابسته است. توانمندسازی معلم به معنای فراهم کردن فرصتها و ابزارهایی است که به او کمک میکند دانش و مهارت خود را بهروز کند، در تصمیمهای آموزشی نقش داشته باشد و با اعتماد بیشتری مسائل کلاس و مدرسه را مدیریت کند. این فرایند تنها به برگزاری یک دوره آموزشی محدود نیست، بلکه میتواند شامل حمایت مدیران، دسترسی به امکانات، آموزشهای کاربردی، فرصت تبادل تجربه با همکاران و ایجاد انگیزه برای پیشرفت باشد. معلمی که امکان یادگیری مستمر و بهکارگیری روشهای تازه را داشته باشد، بهتر میتواند به تفاوتهای دانشآموزان توجه کند و برای چالشهای آموزشی راهحل پیدا کند.
اهمیت این موضوع در دوره ابتدایی بیشتر است، زیرا این دوره دروازه ورود کودکان به آموزش رسمی محسوب میشود و پایههای دانشی، مهارتی و نگرشی آنان در همین سالها شکل میگیرد. در عین حال، نیازهای دانشآموزان امروز با گسترش فناوری و تغییرات اجتماعی، پیچیدهتر شده است. معلمان باید بتوانند علاوه بر آموزش محتواهای درسی، کلاس را مدیریت کنند، ارتباط مؤثر برقرار کنند، با استرسهای شغلی کنار بیایند و از ابزارهای آموزشی جدید استفاده کنند. در حال حاضر برخی برنامههای توانمندسازی موجود یا قابلیت اجرای کامل ندارند یا به شکلی ناقص و کماثر اجرا میشوند. بنابراین، شناخت دقیق موانع، نیازها و شرایط واقعی مدرسهها برای طراحی برنامههایی که واقعاً به کار معلم بیاید، ضروری است.
فاطمه زارع، پژوهشگر مدیریت آموزشی دانشگاه علامه طباطبائی، به همراه یکی از همکاران همدانشگاهی خود، تحقیقی را درباره چالشهای توانمندسازی معلمان دوره ابتدایی و راههای برطرف کردن آنها انجام دادهاند. تمرکز این مطالعه بر تجربه مستقیم افرادی بوده است که در مدرسه فعالیت میکنند، یعنی معلمان و مدیران. پژوهشگران تلاش کردهاند به جای آنکه تنها از برنامهها و دستورالعملهای رسمی سخن بگویند، از زبان افراد درگیر در محیط مدرسه بشنوند که چه مشکلاتی بر سر راه رشد حرفهای معلمان قرار دارد. این نگاه میتواند تفاوت میان آنچه در برنامهریزیها پیشبینی میشود و آنچه در عمل در کلاس و مدرسه رخ میدهد را روشنتر کند.
این تحقیق با رویکرد کیفی و به روش پدیدارشناسی انجام شده است. پدیدارشناسی روشی است که برای فهم تجربه و برداشت افراد از یک موضوع به کار میرود. در این پژوهش، جامعه مورد مطالعه را معلمان و مدیران مدارس ابتدایی منطقه ۲ تهران تشکیل دادند. پژوهشگران ۳۴ نفر را به صورت هدفمند انتخاب کردند که شامل ۲۴ معلم و ۱۰ مدیر بودند. دادهها سپس از طریق مصاحبه با این افراد جمعآوری و تحلیل و بررسی شد.
یافتهها نشان دادند که چالشهای توانمندسازی معلمان را میتوان در چهار گروه اصلی قرار داد: چالشهای مدیریتی، موانع مالی، مسائل شخصی معلمان و نامتناسب بودن محتوای دورهها و روشهای آموزشی. از دیدگاه معلمان، مشکلات مدیریتی مهمترین مانع به شمار میآیند. این موضوع میتواند به میزان اختیار معلم، شیوه تصمیمگیری مدیران، حمایت از ایدههای تازه، نحوه پیگیری برنامهها و روشن بودن هدفهای آموزشی مربوط باشد. در مقابل، مدیران مسائل شخصی معلمان را از چالشهای اصلی دانستهاند؛ مسائلی که میتواند شرایط مالی، انگیزه، نگرانی درباره امنیت شغلی و فشارهای فردی را در بر بگیرد.
در بخش راهکارها، هر دو گروه بر اصلاح کارکردهای مدیریتی و رهبری در مدرسه تأکید کردهاند. افزایش اختیار معلمان، استفاده از مشوقهای مناسب، تأمین بودجه و امکانات بیشتر، و طراحی دورههایی با محتوای کاربردی از مهمترین پیشنهادها بوده است. همچنین، روش ارائه آموزشها نیز اهمیت دارد، زیرا دورهای که با نیاز واقعی معلم در کلاس درس هماهنگ نباشد، احتمالاً تأثیر قابل توجهی بر کار روزمره او نخواهد گذاشت. بر اساس یافتهها، آموزشهای مؤثر باید به مسائل ملموس معلمان، مانند مدیریت کلاس، استفاده از فناوری آموزشی، ارتباط با دانشآموزان و حل مسئله در محیط مدرسه پاسخ دهند.
اهمیت چالشهای مدیریتی در این پژوهش نشان میدهد توانمندسازی فقط مسئولیت خود معلم نیست. مدیران مدرسه و تصمیمگیران آموزشی میتوانند با مشارکت دادن معلمان در تصمیمها، اعتماد به تواناییهای آنان و فراهم کردن امکان بیان تجربهها و مشکلات، فضای مناسبتری برای رشد حرفهای ایجاد کنند. مدرسه محیطی است که بر تعامل انسانی استوار است و تغییر در آن به همکاری میان مدیر، معلم، دانشآموز و دیگر عوامل آموزشی نیاز دارد. تصمیمهایی که بدون شناخت کافی از شرایط مدرسه گرفته شوند، ممکن است با مقاومت یا بیانگیزگی معلمان روبهرو شوند.
اطلاعات ارائهشده در این پژوهش که نتایج آن را فصلنامه علمیپژوهشی «پژوهشهای رهبری آموزشی» وابسته به دانشگاه علامه طباطبائی منتشر نموده است، همچنین بر نیازسنجی دقیق تأکید میکند. نیازسنجی یعنی پیش از طراحی یک برنامه آموزشی، مشخص شود معلمان یک مدرسه یا منطقه واقعاً به چه نوع آموزش و حمایتی نیاز دارند. یک برنامه یکسان برای همه معلمان کشور، استان یا حتی یک منطقه لزوماً پاسخگو نیست، زیرا شرایط مدرسهها، امکانات آنها و نیازهای دانشآموزان با هم تفاوت دارد. به همین دلیل، حرکت به سوی برنامههای منعطفتر و تا حدی غیرمتمرکز میتواند مفید باشد. همچنین، ایجاد فرصت برای انتقال تجربه میان معلمان و یادگیری از یکدیگر، میتواند بخشی از فرایند توانمندسازی باشد.
پژوهش بر نقش انگیزه نیز دست میگذارد. ارزشگذاری روی کار معلمان، حمایت مستمر، مشوقهای مالی و امتیاز دادن به مشارکت در دورههای آموزشی میتواند آنان را برای حضور فعالتر در برنامههای رشد حرفهای ترغیب کند. از سوی دیگر، امنیت شغلی و احساس برخورد عادلانه در پرداختها و فرصتها، بر انگیزه و آرامش ذهنی معلم اثر میگذارد. معلمی که نسبت به جایگاه و آینده شغلی خود اطمینان بیشتری دارد، فرصت و توان بیشتری برای برنامهریزی، یادگیری و بهبود عملکرد خواهد داشت. افزایش بودجه و امکانات آموزشوپرورش نیز از این منظر صرفاً هزینه نیست، بلکه سرمایهگذاری برای تقویت نیروی انسانی و بهبود کیفیت آموزش نسلهای آینده است.