نسیم گیلان - رشت- روایتگران گیلانی که خرده روایت های خود را در کتاب «مأمن» گردآوری کرده بودند، با شرفیابی این مجموعه به بیت رهبری و دریافت چفیه متبرک، این هدیه را پاداشی ابدی برای ادامه مسیر حق دانستند.
خبرگزاری مهر، گروه استان ها- هما اکبری: دعوتنامه ای که به دستم رسید، برایم شبیه به تمام دعوت های پیشین بود؛ نه آنقدر بااهمیت که تکانم دهد و نه آنقدر بی اهمیت که نادیده اش بگیرم.
اما با این حال، به احترام نام و جایگاه «جبهه فرهنگی»، این ملاقات در اولویت هایم قرار گرفت. شش ماه از آخرین جلسه مان می گذشت؛ روزهایی که ذهن و جانمان درگیر روایت حماسه «شهدای اقتدار» بود.
در میان این فاصله، طوفانی از وقایع، از جمله شبه کودتای ۱۸ و ۱۹ دی، گذشت و انگار یک کشش پنهانی، ما را دوباره به سوی مقصد می کشید.
ساعت ۳ بعدازظهر بود؛ در گذار میان آخرین روزهای بهار و در آستانه روزهای تابستان. گرمای ملایم اما سنگین آن فصل، مسیر از «آستانه اشرفیه» به سوی «محل برگزاری» را دشوار کرده بود.
در تمام طول مسیر، ذهن من با یک حدس قوی همراه بود؛ می دانستم که موضوع این جلسه، لزوماً درباره روایت روزهای مبعث مردم ایران است؛ همان چیزی که در ذهن ما، خلاصه و تجلی «جنگِ رمضان» بود.
وقتی به محل رسیدم، فضا بسیار متفاوت بود؛ نوعی هیجان در نگاه ها موج میزد، گویی همگی در آستانه یک اتفاق بزرگ هستیم.
جلسه با صحبت های رسمی آغاز شد. علی دارا، دبیر جبهه فرهنگی، با انرژی و قدردانی، شروع به سخن گفت. اما در میانه صحبت های او، متوجه شدم که او قرار است چیزی فراتر از یک گزارش معمولی را بیان کند.
او با هیجان و افتخار اعلام کرد که این کتاب و این مجموعه ارزشمند، به بیت مقام معظم رهبری شرفیاب شده و مورد تحسین و تشویق ایشان قرار گرفته است.
شنیدن این خبر، مثل برخوردِ موجی بزرگ به ساحل بود؛ گویی تمام آن خرده روایت هایی که با عشق و خون نوشته شده بود، حالا به بالاترین جایگاه اعتبار رسیده بود.
آن لحظه، سکوتی سنگین و در عین حال پر از احترام بر اتاق حاکم شد. این یک تأیید الهی بود که به ما میگفت: «صدای شما شنیده شده است.» ما دیگر فقط نویسنده یا فعال رسانه ای نبودیم؛ ما حالا نگهبانان روایتی بودیم که مورد توجه بالاترین مقامِ کشور قرار گرفته بود.
هدیه بزرگ و رسالت سنگین نویسندگان
اما هیجان واقعی، در ادامه رقم خورد. دبیر جبهه فرهنگی گیلان اعلام کرد که این شرفیابی، همراه با یک «هدیه» و یک «پیام ویژه» از سوی دفتر رهبری بوده است. سپس، آن هدیه بینظیر نمایان شد: «چفیه متبرک».
وقتی آن پارچه مقدس که مزین به تصویر رهبر شهیدمان در کنارش بود، از میان دست ها گذشت، لرزه ای بر اندام همه نشست. این فقط یک هدیه مادی نبود؛ این یعنی لمس برکت رهبری در میانِ دستان روایتگران. این چفیه، مهر تأییدی بود بر اینکه قلم ما، قلم خودسرانه نیست، بلکه قلمی است که از مسیر حق حرکت می کند.
در کنار این هدیه معنوی، پیام رهبری نیز همچون یک فرمان استراتژیک در میان ما نشست. ایشان با نگاهی تیزبین، مسیر آینده را برای ما ترسیم کرده بودند.
این پیام، معنای «کتاب مأمن» را از یک مجموعه معمولی به یک «سند مقاومت» تغییر داد.
دریافت چفیه و شنیدن فرمان ایشان، به این معنا بود که ما دیگر اجازه نداریم به سادگی بنویسیم. نوشتن برای ما از یک «علاقه» به یک «وظیفه مأموریتی» تبدیل شد. هر کلم های که از این پس از قلم ما جاری شود، باید با همان دقت، همان عشق و با همان نگاه حاکم بر «مأمن» نوشته شود.
هدیه رهبری و پاداش ابدی روایتگری
در نهایت، دریافت این چفیه و شنیدن کلام ایشان، برای ما فراتر از یک افتخار شخصی، به معنای دریافت «هدیه ابدی» بود.
این چفیه، برای ما تبدیل شد به «جوهر مقاومت»؛ جوهری که باید با آن، حقیقت این سرزمین را از هرگونه تحریف و دروغ، پاک و محفوظ نگه داشت.
ما دریافتیم که پاداش واقعی یک روایتگر، نه در شهرت و نه در مادیات، بلکه در همین لحظه اتصال به جریان هدایت و تأیید مقام معظم رهبری است.
این هدیه، انگیزه ای است که تا پایان راه، در خون ما جاری خواهد بود تا هرگز از مسیر روایت حق بازنگردیم.
چفیهای که فرمان شد
وقتی آن چفیه ناب را در دستانم گرفتم، با خودم گفتم، چقدر خوششانسم که این هدیه ناب را در اختیار دارم. ابتدا غروری انسانی بود؛ لذتی از لمس برکتی که از سوی رهبر به ما رسیده بود.
اما ناگهان، میان آن ملمسترین هدیه، دریچهای از خاطرات باز شد. ناخودآگاه به آن روزهای سخت و پر از اضطراب جنگ بازگشتم؛ روزهایی که قلبهایمان در لرزش بود و تنها پناه ما، صدای پدرانه و سخنرانی های کوبنده رهبری بود که در میانه طوفان، به ما اطمینان میداد و اکنون سکوت سنگینِ فقدان، جایگزین آن صدا شده است. او رفته و ما را با داغی بزرگ بر جای گذاشته.
اما در میانه این سوگ، حقیقتی در قلبم تپید و آن اینکه این چفیه، تنها یک هدیه نیست، بلکه یک «فرمان» است. درک کردم که از میانِ اشکها، باید برخیزیم؛ چرا که اطاعت از فرمان «امام شهید» و ادامهی مسیر او، تنها راهِ وفاداری است.
آری، ما دیگر تنها نویسنده نیستیم؛ ما نگهبانان آن فرمان هستیم؛ تا تنها در مسیر رسالت و هدف او، قلم بزنیم.